امسال هم روزه گرفتم و موقع افطار حس کردم کار خیلی بزرگی کردم . بعد از یه مدت روزه داری احساس سبکی می کنم . یه جورایی مثل یه شستشوی روحی میمونه برام. اما از نظر جسمی خیلی خوب نیست . الان یه هفته است که روزه نیستم اما شبها که میخوابم یه کمی پهلوم درد میگیره . به کسی نگفتم چون اگه بگم دعوام میکنن که چرا روزه گرفتم و احتمالاً سال دیگه هم خبری از روزه نیست . درد مهمی نیست . دو سه سالی هست اما اذیت نمیکنه . هر از چندگاهی میاد و میره . تحمل می کنم . به این حال خوشی که الان دارم میارزه .

یک هفته است که افتادم رو خط زیباسازی و از این آرایشگاه به اون آرایشگاه . رنگ موهام رو عوض کردم ، مدل موهام رو یه تغییر اساسی دادم و مدل و رنگ ابروها رو هم هماهنگ با رنگ موهام عوض کردم . نتیجه به طرز غیرمنتظره ای عالی شده . خودم هم فکر نمی کردم این تغییر اینقدر خوب و قشنگ دربیاد. اما شد دیگه ! الان قیافم یه طوری شده که هرکسی منو میبینه خیره میشه تو صورتم و میگه گلی خیلی خوشگل شدی ، صورتت عین صورت دختر بچه ها شده . آدم خوشش میاد نگات میکنه . حتی خودم هم همش دلم میخواد برم جلوی آیینه خودم رو نگاه کنم . رنگ زنده موها و ابروهام باعث ایجاد یه همچنین حس تازگی و طراوت تو بیننده شده . قیافه جدید خودمو دوست دارم  .

پریشب با دوستان دوران دبیرستانم تو رستوران پدیده قرار شام داشتیم و دو سه ساعتی فقط گفتیم و خندیدیم و خوش گذروندیم . عالی بود . برگشته بودیم به همون دوران ۱۵ سال پیش . چند تا از بچه ها که ساکن کشورهای دیگه بودن هم این بار اومده بودند . هرکسی یه کاره ای شده بود : دکتر ، مهندس ، حسابدار ، مهماندار ، کارمند بانک و .... .  اکثر بچه ها ازدواج کرده بودند ، بعضی ها یه بچه و بعضی ها هم دو تا بچه داشتند . یکی دو نفر باردار بودند اما هیچ کدوم از اینا باعث نشده بود که شیطنت های دوران تین ایجری رو فراموش کنیم . انواع شیطنت ها و شوخی های دخترانه رو انجام دادیم و دو سه ساعت رستوران رو گذاشته بودیم رو سرمون . اگرچه یکی دو گارسون هم از دور و زیرچشمی ما رو میپاییدن که خیلی شلوغ نکنیم اما اونا هم با لبخندی به لب از شادی ما شاد شده بودند و حتی یه تذکر ساده هم ندادند. این قرار شاد و خاطره انگیز کاملاً روحیه ام رو عوض کرد و الان از ته دل شادم .

کارهای شرکت هم بعد از تغییر و تحولات دو ماه پیش ، الان رو روال افتاده و هرکس وظایف و کارهای خودش رو میدونه . اگرچه باز هم بار کاریم خیلی زیاده و روزهایی پیش میاد که از شدت کار حتی تا بعدازظهر وقت نمیکنم صفحه اینترنت اکسپلورر رو باز کنم یا ایمیل هام رو چک کنم ، اما این وضعیت رو دوست دارم و وقتی سرم اینقدر شلوغه احساس مفید بودن و پویایی می کنم. کارم رو دوست دارم اگرچه برای رسیدن به این موقعیت خیلی زحمت کشیدم و بعد از این هم همیشه باید برای حفظ موقعیتم بیشتر از همه مطالعه کنم و بیشتر از همه تلاش کنم . اما این تلاش و این پویایی و این سرزندگی رو دوست دارم .

دو سه روزه هوا بوی پاییز گرفته و همش یا ابره یا بارون . پاییز رو دوست دارم و بارون های پاییزی رو بیشتر . عاشقشم . بارون دیروز و دیشب حالم رو خیلی خوب کرده . همش نفس های عمیق میکشم ، بوی نم رو میدم تو ریه هام و از ته دل لذت میبرم از این همه حس خوب !